أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ

153

دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )

دوم يهود خيبر . اكثر مفسران برآنند كى اين آيت آن وقت منزل شذ كى 1741 مردى و زنى از اشراف اهل خيبر زنا كردند و هر دو محصن بوذند و حدّ ايشان در تورية سنگ‌سار بوذ . يهود نخواستند كى ايشانرا سنگ‌سار كنند . با يكديگر گفتند كى صاحب يثرب را - يعنى : مدينه - حكم برجم در كتاب نيست بلك در كتاب او ضرب 1742 تازيانه است ؛ مصلحت آنست كى جماعتي را با اين زانيان نزد وى فرستيم تا از وى در زنا [ ى ] محصن سؤال كنند ؛ اگر حكم بتازيانه فرمايذ از وى قبول كنند و اگر برجم حكم فرمايذ أجابت نكنند . اين طايفه بيامذند تا به بنى قريظة و بنى نضير رسيذند . گفتند : شما با محمّد همسايگى داريذ و در شهر ( 318 ) او مىباشيذ ، و ميان ما حادثهء فلان و فلانرا واقع است ؛ مىخواهيم كى شما براء ما از محمّد اين حكم و قضا سؤال كنيذ . بنى قريظة و بنى نضير جواب دادند كى : و اللّه انّه يأمركم بما تكرهون ، سوگند ياذ كردند كى محمّد شما را درين واقعه به چيزى حكم فرمايذ كى شما را از آن كراهيت بوذ . پس قومي ازيشان چون كعب اشرف و كعب أسيد و سعيد عمرو و مالك ضيف و كنانة بن ابى الحقيق 1743 و شاس بن قيس و ابو نافع و ابو يوسف و عازار با اين طايفه به خدمت رسول آمذند و گفتند : اى محمّد ! ما را خبر ده از زانى و زانيه چون محصن باشند حدّ ايشان نزد تو چيست و حكم آن خذا در كتاب تو با تو چون گفته است ؟ رسول گفت : هل ترضون بقضائي في ذلك ؟ ، شما به حكم من درين قضيّه راضى باشيذ ؟ گفتند : بلى . در حال جبرئيل آمذ و گفت : ارجم ، يعنى : حكم بسنگسار فرماى . رسول - صلّى اللّه عليه و آله - ايشان را به آن خبر داذ . ايشان أبا كردند . جبرئيل - عليه السّلم - گفت : ايشانرا بگو ابن صوريا را بخوانيم ( 319 ) 1744 تا ميان ما و شما درين مسئله سخن گويذ . پس رسول گفت : جوانى امرد اسپيذ يك چشم در فدك ساكن است ، او را ابن صوريا گويند ، مىشناسيذ ؟ گفتند : بلى . رسول گفت : او در ميان شما كيست ؟ گفتند : هو اعلم يهودىّ بقي في الأرض بما انزل اللّه على موسى في التّورية ، يعنى : او عالمترين جهوذانست در روى زمين بآنچ خذاى - تعالى - در تورية بموسى فرو فرستاذ . كس فرستاذند ابن صوريا حاضر شذ . رسول گفت : ابن صوريا تويى ؟ گفت : بلى . رسول گفت : انت اعلم اليهود بالتورية ؟ ، يعنى تو عالمترين جهوذانى بعلم تورية ؟ گفت : زعم ايشان چنين است . پس گفت : او ميان من و شما سخن گويذ . گفتند : راضى شذيم اگر تو راضى باشى . فقال له رسول اللّه 1745 : فانّى أنشدك اللّه بالّذى لا إله الّا هو القوىّ